کبود و سرخ و بنفش و... هزار رنگتر از این؟
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 13:48
شعر....شاعرانه کبود و سرخ و بنفش و... هزار رنگتر از این؟ جناب جنگ! بفرما، جهــان قشنگتر از این؟ خودت کــه جنگ نبودی قرار بود برقصی تو جشنِ سوخته هستی؛ چه نام، ننگتر از این؟ شبیه حسّ سعادت، ولی مطابق عادت نه بیشتابتر از آن، نه بیدرنگتر از این هزارههای پیاپی، ازل دقیقهی من شد برای حکّ...
نابلد
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 13:48
شعر....شاعرانه بار سنگین، ماه پنهان، اسب لاغر نابلد ره خطا بود و علامت گنگ و رهبر نابلد ما توکل کرده بودیم این ولی کافی نبود نیل تر بود و عصا خشک و پیمبر نابلد از چه می خواهی بدانی؟ هیچیک از ما نماند دشمن از هر سو نمایان ما و لشکر نابلد از سرم پرسی؟ جز این در خاطرم چیزی نماند تیغ چرخان بود و گردن ...
فتنه
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 8:16
فتنه ی چشم تو چندان ره بیداد گرفت که شکیب دل من دامن فریاد گرفت آن که آیینه ی صبح و قدح لاله شکست خاک شب در دهن سوسن آزاد گرفت آه از شوخی چشم تو که خونریزِ فلک دید این شیوه ی مردم کُشی و یاد گرفت منم و شمع دل سوخته ، یارب مددی که دگرباره شب آشفته شد و باد گرفت شعرم از ناله ی عشّاق غم انگیزتر است داد...
کبود و سرخ و بنفش و... هزار رنگتر از این؟
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 8:16
کبود و سرخ و بنفش و... هزار رنگتر از این؟ جناب جنگ! بفرما، جهــان قشنگتر از این؟ خودت کــه جنگ نبودی قرار بود برقصی تو جشنِ سوخته هستی؛ چه نام، ننگتر از این؟ شبیه حسّ سعادت، ولی مطابق عادت نه بیشتابتر از آن، نه بیدرنگتر از این هزارههای پیاپی، ازل دقیقهی من شد برای حکّ محبّت، مجال، تنگتر از این؟
اندوه بزرگی است....
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 8:16
تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی اندوه بزرگی است زمانی که نباشی آه از نفس پاک تو و صبح نشابور از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار فیروزه و الماس به آفاق بپاشی ای باد سبکسار مرا بگذر و بگذار هشدار که آرامش ما را نخراشی هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم اندوه بزرگی است چه با...
غم این دل مگر یکی و دوتاست؟
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 8:16
چه بگویم؟ نگفته هم پیداست غم این دل مگر یکی و دوتاست؟ به همم ریخته است گیسویی به همم ریخته است مدّت هاست هم به هم ریخته است هم موزون اختیارات شاعری خداست در کش و قوس بوسه و پرهیز کارمان کار ساحل و دریاست نیست مستور آن که بدمست است چشم تو این میانه استثناست خاطرت جمع ، من پریشانم من حواسم هنوز پرت هو...
..........
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 8:15
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم بر این تکرارِ در تکرار پایانی نمی بینم به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم ولی از خویش جز گَردی به دامانی نمی بینم چه بر ما رفته است ای عمر؟ ای یاقوت بی قیمت! که غیر از مرگ، گردن بند ارزانی نمی بینم زمین از دلبران خالی است یا من چشم ودل سیرم؟ که می گردم ولی زلف...
♫ تا نفس هست
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 8:15
رفتم از دست بیا ، تا نفس هست بیا تا مسیرمون نرفته سمت بن بست بیا گاه و بی گاه بیا ، با دلم راه بیا دیگه کوتاهی نکن کمی کوتاه بیا بی دل و مست با من هم دست مثل این دل که به لبخند تو پیوست رفتم از دست تا نفس هست پا به پای من و هم دست دلی مست بیا بیا بیا عشقی کمیاب بیا ، مثل مهتاب بیا مثل بارون رو تن خا...
چشم های بسته
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 8:15
چشم های بسته، بازترند و پلک، پرده ای ست که منظره را عمیق تر می کند بگذار رودخانه از تو بگذرد و سنگ هاش در خستگی ات ته نشین شوند بگذار بخشی زنده از مرگ باشی و ریشه ها به اعماقت اعتماد کنند جنگل، تنها یک درخت است که در هزاران شکل از خاک گریخته است.
آخرین نامه
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 8:15
دلم میخواد یه چیزی رو بدونی دیگه نه عاشقی نه مهربونی منم دیگه تصمیممو گرفتم اصلا نمیخوام که پیشم بمونی دیشب که داشتم فکرامو میکردم دیدم با تو تلف شده جوونی یه جا یه جمله قشنگی دیدم عاشقو باید از خودت برونی . . . . منبع:کتاب مریم حیدر زاده منبع
مریم حیدر زاده
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 8:15
اگه تو از پيشم بري سر به بيابون مي ذارم هر چي گل شقايقه رو خاك مجنون مي ذارم اگه تو از پيشم بري من خودم و گم مي کنم به عمر تو رو شرمنده حرفاي مردم مي کنم اگه تو از پيشم بري دل رو به دريا مي زنم غرور خورشيد و با برف آرزوها مي شكنم اگه تو از پيشم بري کار من آوارگيه خلاصه شو واست بگم که آخر زندگيه اگه ...